شاخههای
شسته، باران خورده،پاک آسمان آبی و ابر سپيد برگهای سبز بيد عطر نرگس، رقص باد نغمه شوقپرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانهها وسبزهها خوش به حال غنچههای نيمهباز خوش به حال دختر ميخک که می خندد بهناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در اينروزگار جامه رنگين نمی پوشی به کام باده رنگين نمی بينی به جام نقل وسبزه در ميان سفره
نيست جامت از آن می که می بايد تهی است ای دريغ از تو اگرچون
گل نرقصی با نسيم ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دريغ از ما اگرکامی
نگيريم از بهار گر نکوبی شيشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتادرنگ
+
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:2 توسط سحر
|