تبليغاتX
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
دفتر خاطرات قفل شکسته !

همه اون­هایی که یه روز ديدن دارن مجنون می­شن اول عاشق يکی مثل خودشون و از جنس خودشون شدن! ولی اون قدر در طلب موندن که آخرش يادشون رفت ليلی مرد بود يا زن! فقط می­دونستن که ليلی جديد خيلی بزرگه و عشقش هم بی­کرانه!

ليلی يه چيزی تو مايه اون عکسیه که طبق آزمايشی که تو کتاب علوم دوم يا سوم دبستان داشتيم و بايد ته يه جعبه به ديواره جعبه می­چسبونديمش و بعد چندتا آينه رو طوری تو جعبه تنظيم می­کرديم که بشه از بيرون اون عکسی رو که در جهت خودمون به ديواره چسبيده ببينيم! اين ليلی هم الکی ديده نمی­شه! بايد چندين آينه رو طوری تنظيم کنی که بتونی ببينيش!

تو ادبيات پارسی جا افتاده که هرجا اسم ليلی رو شنيديم ياد مجنون و درد فراقش و ...بيفتيم! اینا هيچ وقت از هم جدا نمی­شن! اون دختر يکی مثل هزاران دختر ديگه بود ولی مجنون اونو متفاوت با همه می­ديد چون عاشقش بود! مجنون بين صدها نفر حسن اونو می­ديد چون عاشقش بود!

ليلی اصلی هم فقط وقتی ديده می­شه که عاشق باشی... درست نمی­دونم چرا ؟! ولی آدمايی که عاشق می­شن و روزی چندبار اضطراب و دلهره سوهان روحشون می­شه! خيلی بيشتر و راحت­تر ليلی رو می­بينن و احساسش می­کنن! انگار که اين­جا عشق نقش اون آينه ها رو بازی می­کنه! شايد به خاطره اينه که وقتی کسی عاشق می­شه (منظورم از عشق، دوست داشتن يه کم بيشتر از معمول است) اون قدر حواسش معطوف به ديگری می­شه و اون­قدر از خودش خالی می­شه که تو دلش جا برای ليلی باز می­شه! تو دل آدما در يک لحظه برای دو چيز جا نيست. اگه خودت اونجا باشی جا برای هيچ احدی نيست چه لیلی­ای که از جنس خودته و چه ليلی­ای که از جنس پاکی و ابديته!

گاهی اوقات خدا ليلی­های کوچيک رو سر راهمون قرار می­ده که به واسطه­ی آينه­ای که از عشق ما نسبت به اون ليلی ايجاد می­شه، برای يک بار هم که شده، اونو ببينيم و حضورش رو تو دلمون حس کنيم و نيايش تک تک سلول­هامونو بشنويم، صدای آواز برگ­های درختا رو بشنويم، بوسه­ی باد رو حس کنيم و تو صفحه­ی کائنات حل بشيم! وقتای ديگه اون­قدر دلمون از غرور عظمت خودمون پره که ديگه جا برای خدا هم نيست و روزی هم که به خواستمون می­رسيم همه چيز فراموش می­شه چون خواسته­ی "من ِ" وجودمون برآورده می­شه و باز هم "من" قدرت رو در دست می­گيره! بنابراين فقط گاهی اوقات يه واسطه می­تونه جا رو برای ليلی واقعی باز ­کنه! فکر می­کنم اونايی که هميشه منتظر ليلی کوچيکشون باقی می­مونن شايد به خاطر اينه که اون واسطه رو از دست ندن! چون ليلی واقعی دوست داره بيشتر از دل بقيه مهمون دل اونا باشه! پس بهتره مثل خودش مهمون­نواز باشن و سعی کنن بفهمن مهمونشون چی می­خواد و چی رو می­خواد بهشون نشون بده!

 

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم يه "دريا"!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:9  توسط سحر  |