تبليغاتX
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
دفتر خاطرات قفل شکسته !

بين آدما فاصله هست... به اندازه فضای بین خونه­هاشون، به اندازه فاصله صندلی­هاشون و به اندازه لباسشون. يه جور ديگه هم می­شه گفت...

بين آدما فاصله هست... به اندازه تحصيلاتشون ... به اندازه قدرت استدلالشون ... به اندازه نمره رياضيشون .... به اندازه نمره ادبياتشون .... به اندازه نمره دينیشون ... باز هم يه جور ديگه می­شه گفت...

 

بين آدما فاصله هست... به اندازه دارايیشون... به اندازه پول­های تو حسابشون... به اندازه طول ماشيناشون... به اندازه حياط خونه­هاشون... به اندازه ارتفاع خونشون از سطح آب...

از همه اين فاصله ها می­شه يه جورايي رد شد و به اونی که پشت اين فاصله­ها ايستاده، يه سری زد ... ولی يه جور فاصله رو هيچ کاريش نمی­شه کرد...

 

فاصله بين فکر "من" و تو... فاصله بين نگاه "من" و تو... فاصله بين احساس "من" و تو ... فاصله بين دستهای "من" و تو ... اين فاصله گاهی خيلی خيلی بزرگه... به بزرگی يه کلمه!!! به بزرگی شجاعت!!! به بزرگی غرور "من" و تو !!! و به بزرگی گناه تو!

 

يک روز يک "کلمه" فاصله را از بين برد و "من" کلمه را باور کردم!!! "من" خطا کردم... خطايي به بزرگی عمرم!!! و تو گناه کردی... گناهی به بزرگی عمر و احساس و صداقت "من"!!!

 

آن روز کلمه فاصله را از بين برد و "من" را به تو نزديک کرد... و امروز آوای يک عشق که تو تصور می کنی از دور دست­ها تو را می­خواند،"من" را از تو دور می­کند ... و ای­کاش می­دانستی که آن آوا متعلق به تو نيست...هيچ آوايی به گناهکار! تعلق ندارد. شجاع باش و فاصله را ببين!!! هر دو فاصله را ببين!!! اين بار فاصله به اندازه فکر و احساس و .... نيست! فاصله به اندازه حماقت توست!!! به اندازه جنون توست!!! به اندازه توهم توست... به­اندازه گناه توست...

 

اميدوارم به اندازه يک "کلمه" زودتر از لحظه­ای که ديوار نفس از فاصله ی بين "من" و "تو" حذف می­شه، يادت بيفته که اولين بار "کلمه" رو "تو" گفتی و گناه اين همه دوری مال توست...

 

هرچی آرزوی خوبه مال "من"

 

هرچی که خاطره داريم مال "تو"!!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:4  توسط سحر  |