تبليغاتX
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
دفتر خاطرات قفل شکسته !

گاهي اوقات آدم از اتفاقايي كه براش مي افته گيج مي شه! اگه خوب باشه مي ترسه كه اين خوشي زود تموم بشه و اگه بد باشه هزار و يك فكر مختلف مي ياد سراغ آدم . مثلا چرا من؟ ... چرا فلان اتفاق؟ ... بايد چي كار مي كردم كه اينطوري نمي شد؟ ... چه تقصيري داشتم؟ ... تا كي ادامه داره؟ ... آيا ممكنه يه روز صبح از خواب بيدار بشم و همه چيز برگرده سر جاي اولش و خيلي چيزاي ديگه ...

ولي هميشه زمان به همه ثابت كرده كه صورت و باطن اتفاقات هميشه مثل هم نيستن. اونچه كه من ديروز ازش به عنوان يه اتفاق بد ياد مي كردم باعث شده كه من چيزايي رو ياد بگيرم و ببينم و حس كنم كه پيش تر نمي دونستم كه اصلا وجود دارن...  

هميشه مي گن " طول عمر" !؟ ولي من فكر مي كنم بايد بگن " ارتفاع عمر" !!! عمر آدما در مقياس زمان ارتفاع داره! چون هر روز كه مي گذره آدم از جايگاه مرتفع تري به ديروز نگاه مي كنه و هر ماه و سال كه مي گذره بهتر مي شه ماه و سال پيش رو ديد و اتفاقاتش رو درك كرد.

وقتي وسط خيابوناي شهر راه مي ري قدرت ديدت از قد و تجربت تجاوز نمي كنه ولي وقتي مي ري بالاي يه ساختمون بلند و يا وقتي كه از كوههاي اطراف به شهر نگاه مي كني، مي بيني كه  ارتفاع ساختمونا و ديوارهايي كه قبلا فكر مي كردي مي تونن تو رو ببلعن، خيلي ناچيزه! اوني كه فكر مي كردي يه برج بوده، الان هم قد انگشت دستت شده... اون گنبدي كه نمي دونستي چه شكليه، الان يه توپ كج و معوج و كوچولو شده... آدما و ماشينا هم كه ديگه اصلا ديده نمي شن و از اون سر و صداهاي كر كننده هم ديگه اثري نيست... فقط تو هستي و صداي باد و حرارت خورشيد و بوي گلهاي وحشي كه وجودت رو احاطه كرده... بهتر بگم : تو هستي و صداي خدا و گرمي حضورش و بوي عطرش كه تو رو در آغوش گرفته...

به نظر من همه مشكلات مثل همون آدما و ماشينا و ساختمونا و خيابونا هستن كه اگه از يه جاي يه ذره مرتفع بهش نگاه كنيم، ديگه ديده نمي شن و يا اونقدر كوچيك مي شن كه مضحك به نظر مي رسن... پس همه چيز فقط به زمان نياز داره تا اونقدر كوچيك بشه كه ديگه ديده نشه!!!

اينطوري شكست نمي تونه هيچ معني و مفهومي داشته باشه! شكست يعني درهم ريختن، يعني نااميد شدن و به همون حال باقي موندن. ولي هيچ چيزي ساكن نمي مونه! ما هر روز نسبت به روز قبل ارتفاع بيشتري خواهيم داشت و ممكنه فردا چيزايي رو ببينيم و اتفاقايي بيفته كه امروز قد ما بهش نرسيده!!!

ولي هميشه مي شه رفت و روي يه كوه ايستاد و صداي باد رو شنيد، هميشه مي شه گرمي خورشيد رو حس كرد و هميشه مي شه بوي عطر گلهاي وحشي رو استشمام كرد... حتي اگه ارتفاع عمرمون به اون حد نرسيده باشه، اگر و تنها اگر ما، بخواهيم!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 20:24  توسط سحر  |