تبليغاتX
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
دفتر خاطرات قفل شکسته !

بعد از یه غیبت کبری، سلام!

چند روز پیش دکتر الهی قمشه ای یه بحث جالبی می کرد! می گفت قدیما وقتی کسی یه شعر رو می خوند کلی به وجد می اومد ولی الان وقتی آدم یه کتاب شعر از این شاعرهای امروزی رو می خونه پر از جملات نا امید کننده است....

 

شاید دلیلش این باشه که امروزه مشکلات خیلی بیشتر از گذشته شده و روح شادی از بین رفته! نمی دونم! شاید هم دلیلش اینه که امروزی ها بیشتر از دست و پا زدن توی مشکلات لذت می برن! در واقع به جای حل کردن یا فراموش کردن مشکلات، شیرجه می زنن توش!

 

یه استادی می گفت برای حل مسئله باید سوار بر مسئله شد نه داخل مسئله.

 

 

 

دریاب دمی که با طرب می گذرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 18:45  توسط سحر  | 

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من


سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید
پرده هاایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد

درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید_ والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 23:3  توسط سحر  |