|
|
|
|
|
عمرتون 100 شب يلدا، دلتون قد يه دريا، توی اين شبای سرما يادتون هميشه با ما ... شاديهايت به بلندای امشب، غمهايت به کوتاهی امروز، گريهات از سر شوق هر غروبت دلشاد...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:43 توسط سحر
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم فرق قضاوت کردن با عاقلانه فکر کردن چيه! بايد در مورد هر چيزی و هر اتفاقی عاقلانه فکر کرد ولی از طرف ديگه نبايد قضاوت کرد! خيلی سخته در مورد ديگران قضاوت نکنی! وقتی رفتاری رو از کسی به چشم می بينی و يا خصوصيتی رو از کسی باور داری، خيلی سخته که تو ذهنت براش يه طبقهبندی جديد ايجاد نکنی و از دريچه اون طبقه نگاهش نکنی! سخته آدم بتونه برای خودش حد و مرزی بين عاقلانه سنجيدن و قضاوت نکردن ايجاد کنه! ولی اگه دقت کنيم کسانی میتونن کمتر توهين کنن، کمتر عصبانی بشن، کمتر کينه به دل بگيرن و بيشتر برای تعدادی از اطرافيونشون احترام قایل باشن که هيچ وقت قضاوت نمی کنن. مثل نشستن سر جلسه امتحانه! سرت بايد تو برگه خودت باشه، حتی در مورد چيزايی که میدونی نبايد با کسی حرف بزنی، اگه يواشکی چشمت افتاد به برگه بغل دستيت حق نداری جواب هاشو بخونی و بهش بگی که درست نوشته يا غلط! حتی پيش خودت هم حق نداری فکر کنی که بغل دستيت درست نوشته يا غلط... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:30 توسط سحر
|
|
||
|
|
|
|
|
با پوزش از شاعر که من نامش رو نمی دونم! آقا/ خانوم شاعر! به خاطر اين دزدی حلال کنيد! می ميرم برات! نمی دونستی می ميرم بی تو بدون چشات رفتی از برم نمی دونستی که دلم مسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من می ميرم برات میمیرم برات عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من می رم تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم برو راهی نیست تا فردا ها از آب و گلم از آب و گلم سفرت بخیر ، اگه میری از اینجا تک و تنها تو ، یه شهر دور تو ، یه شهر دور ، برو که رفتن میرسه بدون ما به یه دنیا نور به یه دنیا نور ( میمیرم برات ) سفرت بخیر ، برو گر شکستی ز من ، میتونی دوباره بساز دوباره بساز ، از دلی شکسته ، نا امید و خسته ، تو باز غرور از دلی شکسته ، نا امید و خسته ، تو باز غرور ، تو بازم غرور نمیخوام بیای ، نمیخوام توی تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام ازت ، نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام ، تو تموم بشی برو تا بزرگی ، میخوام فقط آرزوم بشی ، آرزوم بشی عاشقم هنوز می ميرم برات! نمی دونستی می ميرم بی تو بدون چشات رفتی از برم نمی دونستی که دلم مسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من می ميرم برات میمیرم برات |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:17 توسط سحر
|
|
||