تبليغاتX
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
دفتر خاطرات قفل شکسته !

می­گن وقتی يه چيزی ( منظورم تکنولوژی است ) بين مردم رواج پيدا می­کنه بهتره قبل از اين که خودش بياد، فرهنگ استفاده از اون تکنولوژی بياد.!!! فکر می­کنم بيشتر از 10 سال از اولين روزی که اون دستگاه­های اندازه لنگه دمپايی رو تو دست بعضی از آدمای خيلییییی پولدار ديدم، می­گذره! ولی ظاهرا فرهنگش هنوز تو گمرک و يا لابه­لای سيم خاردارهای مرز جا مونده! بدجوری دير کرده!!!

امروز در يک مکان کاملا فرهنگی يه سميناری برگزار شده بود. شانسی!!!! ( همکارا درک می­کنن) منم اونجا بودم. حاضران در جلسه حداقل ليسانس داشتن و تعداد زيادی هم تحصيلات بالای ليسانس داشتن ! و اما ؛ امان از صدای زنگ موبايل و بدتر از اون صدای مکالمات اين آقايون! ای­کاش لابه­لای اون آب و سيمان و شن و ماسه و .... يه کم هم تو اون دانشگاه­ها!!!!! احترام به حقوق ديگران رو به همه ياد می­دادن!!!  يا حداقل ياد می­دادن که اين دستگاه ضبط صوت و ... نيست و هرجايی هم جای بزن و بکوب نيست.

خيلی باحال بود ! سخران خيلی جدی داشت در مورد نتايج 3 سال تحقيقش حرف می­زد يهو يکی از پشت سرت می­گفت : You have a call ... ديگه ازت بدم می­ياد ...و خيلی آهنگای ديگه !

 

البته دستشون هم درد نکنه ! بعضی وقتا صدای آهنگ يه عده رو از خواب بيدار می­کرد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 20:59  توسط سحر  |